ایران امروز در عزای رسمی است، اما این عزا واقعی نیست؛ عزای یک رژیم در حال مرگ است که زیر بمباران آمریکا و اسرائیل، با رهبر جدیدش، مجتبی خامنهای، اخرین نفسهایش را میکشد. پدرش، علی خامنهای، در حمله هوایی اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) کشته شد، همراه با همسر مجتبی (زهرا حداد عادل) و چند عضو دیگر خانواده. مجتبی خودش زخمی شد، پای راستش آسیب دید، اما زنده ماند و با فشار مستقیم سپاه پاسداران، مجلس خبرگان (تحت کنترل سپاه) او را در ۸-۹ مارس ۲۰۲۶ (۱۷-۱۸ اسفند ۱۴۰۴) به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب کرد. این انتخاب نه دموکراتیک بود، نه مشروع؛ یک کودتای داخلی توسط تندروهای سپاه برای حفظ قدرت در میانه جنگ تمامعیار.
مجتبی: تندروتر، انتقامجو و فاقد مشروعیت
مجتبی خامنهای هرگز در انظار عمومی ظاهر نشده؛ نه سخنرانی کرده، نه تصویری زنده از او منتشر شده. پیام اولش را تلویزیون حکومتی خواند، در حالی که عکس قدیمیاش روی صفحه بود. او از پدرش هم تندروتر است:
- سالها پشت صحنه بیت رهبری، کنترل اطلاعات سپاه و بسیج را در دست داشت.
- نزدیکترین فرد به سپاه پاسداران و جریانهای افراطی مانند قالیباف و طائب.
- هیچ سابقه انتخابی یا عمومی ندارد؛ یک چهره سایه که فقط با سرکوب و توطئه قدرت گرفته.
حالا که رهبر شده، شعار اصلیاش انتقام خون پدراست. پیامهای منتسب به او پر از تهدید به ادامه جنگ، بستن تنگه هرمز، و تشدید حملات موشکی است. او میخواهد نشان دهد که «ضعیفتر از پدر نیست» – پس باید تندتر عمل کند. نتیجه؟
- تشدید جنگ با اسرائیل و آمریکا: حملات موشکی بیشتر، اما بدون نتیجه واقعی جز نابودی بیشتر زیرساختهای ایران.
- سرکوب داخلی وحشیانهتر: برای جلوگیری از اعتراضات، سپاه و بسیج را آزاد گذاشته تا هر مخالفی را بکشد.
- اقتصاد کاملاً فروپاشیده: قیمت نفت بالای ۱۲۰ دلار، اما تحریمهای شدیدتر، تورم افسارگسیخته، و کمبود غذا و سوخت.
این مسیر، رژیم را نه نجات میدهد، بلکه سرعت فروپاشی را چند برابر میکند. مجتبی مشروعیت ندارد: مردم او را به عنوان «شاهزاده ولایت فقیه» مسخره میکنند. حتی در داخل نظام، برخی اصولگرایان و روحانیون سنتی مخالف بودند، اما سپاه با تهدید و فشار او را تحمیل کرد. این یعنی رژیم دیگر یکپارچه نیست؛ باندهای سپاه، اطلاعات، و بیت در حال جنگ داخلی پنهان هستند.
ایران همزمان در جنگ با اسرائیل (حملات هوایی مداوم)، آمریکا (تحریم و حمایت مستقیم اسرائیل)، و فشارهای منطقهای است. مجتبی برای بقا، باید جنگ را گسترش دهد، اما این جنگ، رژیم را از درون میخورد. اعتراضات اقتصادی ۱۴۰۴ دوباره شعلهور شده، مردم در خیابانها فریاد «مرگ بر خامنهای» میزنند، حتی بعد از مرگ علی و آمدن مجتبی. این عزا، عزای رژیم است؛ مردم در حال جشن پایان یک عصر تاریک هستند.
ما کوردستانیان، به عنوان ملت تحت اشغال ٤٧ساله این ڕژیم، نباید منتظر بمانیم تا مجتبی یا هر رهبر دیگری سقوط کند. این لحظه، فرصت طلایی ماست:
- رژیم ضعیفترین حالت خود را دارد: رهبر جدید زخمی و پنهان، سپاه در جبهههای خارجی مشغول، اقتصاد نابود، و شکاف داخلی عمیق.
- ما میتوانیم سازمانیافتهترین نیروی مخالف باشیم :کە تجربه دههها مبارزه داریم.
١.اتحاد کامل زیر یک استراتژی مشترک برای استقلال. اختلافات را کنار بگذاریم؛ دشمن مشترک در حال مرگ است.
.٢ تشدید مبارزه مسلحانه و سیاسی: حملات هدفمند به نیروهای سپاه در کردستان، کنترل مناطق مرزی، و اعلام مناطق آزاد کرد.
٣. هماهنگی با اپوزیسیون واقعی: نه با سلطنتطلبان فارسی که هنوز به «ایران یکپارچه» فکر میکنند، بلکه با نیروهایی ملیتهای تحت ستم که حق تعیین سرنوشت ملتها را قبول دارند.
4. آمادهسازی برای تشکیل دولت موقت، ارتش کردستان، و درخواست حمایت بینالمللی.
5. استفاده از جنگ خارجی: هرچه رژیم بیشتر درگیر جنگ شود، کنترل کردستان را از دست میدهد. این خلأ قدرت را پر کنیم.
دو مسیر پیش روی کردستان:
مسیر پیروزی اقدام فوری، متحد، سازمانیافته. اعلام استقلال وقتی رژیم سقوط کرد، و ساختن یک کردستان آزاد، دموکراتیک و مستقل.
مجتبی خامنهای نه نجاتدهنده رژیم است، بلکه قاتل نهایی آن. او تندروتر از پدر، انتقامجوتر، و ضعیفتر در مشروعیت. این رژیم مرده است؛ فقط جسدش هنوز تکان میخورد. ما کردها نسلها برای این لحظه جنگیدهایم. حالا که زمان فروپاشی رسیده، تاریخ را ما مینویسیم – نه با انتظار، بلکه با تفنگ، اتحاد، و اراده استقلال.
مرگ بر جمهوری اسلامی اشغالگر و مجتبی خامنهای جنایتکار!